لو ویگوتسکی(Lev Vygotsky)
لو سمینویچ ویگوتسکی (۱۷ نوامبر۱۸۹۶ – ۱۱ ژوئن ۱۹۳۴) روانشناس مارکسیست روس بود. کار او در زمینهٔ زبان و توسعهٔ زبانی، بر پایهٔ این فرض است که فرایند کسب دانش، محصول توسعهٔ اجتماعی است. او در طول حیات خود، در زمینههای مختلف علمی، همچون زبانشناسی، تحلیل روانشناسانهٔ هنر و افسانهها، روانشناسی کودک، و مشکلات کودکان ناشنوا و عقبافتاده کار کردهاست.
پیشینه
ویگوتسکی دراورشا واقع در بلاروس، به دنیا آمد و در شهر گومل رشد یافت جایی که وی هر دو آموزش عمومی و تخصصی را کسب کرد. او تحت تأثیر پسرعموی خود، داوید ویگودسکی، قرار داشت. ویگوتسکی سرانجام از طریق یک قرعه کشی سهمیه ورود به دانشگاه دولتی مسکو را بهدست آورد. پس از فارغالتحصیلی در سال ۱۹۱۷ وی برای تدریس به دانشگاه گومل بازگشت. در ۶ ژانویه سال ۱۹۲۴ ویگوتسکی بررسی روش تحقیق Reflexologic و روانی دومین کنگره روانشناسان روسی در لنینگراد تحویل گرفت. پیرو دعوت رئیس جدید مؤسسه روانشناختی مسکو ک.ن. کُرنیلُف، ویگوتسکی همراه همسرش رزانوونا ویگودسکایا به مسکو نقل مکان کردند. تا تولد اولین دخترش گیتا، آنها در زیر زمین مؤسسه روانشناسی تجربی که با بایگانی بخش فلسفه مؤسسه احاطه شده بود، زندگی میکردند.
ویگوتسکی پایاننامه خود را در خصوص روانشناسی هنر در سال ۱۹۲۵ تکمیل کرد. او کار خود را مؤسسه روانشناختی به عنوان دانشمند رده دو آغاز کرد و در موسسههای تحقیقاتی و آموزشی و بالینی دیگر در مسکو و لنینگراد ادامه داد. او در سال ۱۹۳۴ در سن ۳۷ سالگی بر اثر بیماری سل در مسکو درگذشت.
شهرت علمی
شهرت علمی او به دلیل مطالعات و نوشتارش بر روانشناسی رشد کودک است. او اعتقاد داشت برای فهم درست ذهن انسان، باید از آغاز پیدایش آن را بررسی کرد. او با مطالعه کودکان خردسال به مراحل تولید اصوات و اشارات دقت کرد و مفاهیم توسعه ذهن را که امروز به آن اسکیماتا یا طرح واره میگویند، بررسی نمود. او در ابتدا در مطالعه اصوات و حرکات اولیه نوزاد، اعتقاد به مفاهیم کاهشی و شرطی شدن فعال تحت تأثیر نظریات پاولوف پیدا کرد و این حرکات و نشانههای بی مفهوم را ابزار کار ساخت ذهن کودک و برایش مهم میدانست؛ همانگونه که ابزار کار کارگران برایشان مهم است.
اما او در اواخر عمر و با بلوغ نظریاتش، به خصوص پس از مرور مطالعات پیاژه، از این نظریه کاهشگرای خود دربارهٔ نشانههای کودک دست کشید.
آن دو هرگز یکدیگر را ندیدند اما ویگوتسکی در اواخر عمر علمی خود تحت تأثیر ژان پیاژه قرار گرفت و حتی برخلاف برخی مخالفات اولیه خود، او را در دستیافتش به شرح تکوین صدای درونی ایگوسنتریک کودک و منشأ اجتماعیِ سخنوری در کودک ستود. پیاژه پس از مرگ او از وی خبر یافت و آثارش را خواند.
محدوده تقریبی رشد ویگوتسکی
از نظر ویگوتسکی، توانایی تفکر و استدلال تا حد زیادی محصول فرآیندی اجتماعی است. خردسالان به ندرت میتوانند کاری را به تنهایی و برای خودشان انجام دهند و این کارها را از راه تعامل با دیگران می آموزند. کودکان با مشارکت در فعالیتهایی که آموزگاران و مربیان باتجربه از جمله والدین و معلمان در آن حاضرند، آموخته و رفته رفته مستقل و خودکفا میشوند. این فرآیند شامل دگرگونی تدریجی تواناییهای فکری آنها میشود؛ فرآیند حل مسئله ابتدا در موقعیتهای اجتماعی صورت میگیرد اما هنگامی که کودک بتواند از مثالها استنباط کند این فرآیند «درونی» خواهد شد.
برای نمونه اشاره کردن را در نظر بگیرید. در ابتدا این حرکت چیزی جز تلاشی ناموفق و ژستی دلالتگر برای گرفتن چیزی دور از دسترس کودک نیست. وقتی مادر اشارهی کودک را میبیند خود هم مشارکت میکند و همراه کودک به آن شی اشاره میکند. نتیجه آنکه کودک می آموزد به چیزی دور از دسترس اشاره کرده و بعد به مادرش نگاه کند. ژست اشاره نشانهای برای مادر دال بر آن است که کودک شی مورد اشاره را میخواهد.
محدودهی تقریبی رشد ویگوتسکی به شکاف میان رشد بالفعل و رشد بالقوهی کودک اشاره دارد. این دو به معنای کاری که تاکنون در آن مهارت یافته و کاری که با راهنمایی بزرگسالان میتواند انجام دهد است. متعاقبا آزمونهای سنجش هوش توانایی واقعی کودک را برملا نساخته و تنها چیزی را نشان میدهند که کودک بدون کمک دیگران میتواند انجام دهد.
درگذشت
با آنکه ویگوتسکی در ۳۷ سالگی درگذشت اثر چشمگیری در روانشناسی برجا گذاشت و ایدهها و افکار ویگوتسکی همچنان در مبحث آموزش کاربرد دارد. ویگوتسکی اعتبار آزمونهای همسان و یکسانسازی شده را زیر سوال برد و نمایش داد که معلمان چگونه میتوانند حول تعامل و آموزشهای پیکربندی شده بر پایهی فعالیتهای مستقل دانشآموزان به رشد فکری آنها کمک کنند. برای انجام این کار معلم سکو یا زمینهای را فراهم می آورد تا شاگرد بتواند دانش و معرفت کنونی خود را به کار گرفته و مسئلهی مورد نظر را حل کند.
آثار
- تفکر و زبان (۱۹۳۷)
- منتخب مطالعات روانشناسی (۱۹۵۶)
- توسعهٔ فراگرد عالی روانی (۱۹۶۰)